نیمه

یادآور اندیشه

لله المشرق و المغرب

یا مالک

مرز و پرچم بهانه است. کافی ست اراده کنی تا مردمان به چشم خود ببینند، چگونه هر قطب نما، قبله نما می شود.

چه شرق و چه غرب ؛ جغرافیای تمام عالم از آن تو ست....

۷۸ نظر موافقین ۲۴ مخالفین ۰
تب باران

تابستان داغ

هو الله 

   

سلام دوستان و بعد 

همه ما از بی مسئولیتی دولت در مسائل مختلف از جمله اقتصادی نگرانیم و وضعیت بی ثبات قیمت ها به خصوص در این چند هفته مایه تاسف هست. 

تقریبا هر کسی فشار اقتصادی را به نوبه خود در زندگی و معشیت خود احساس میکند و باید دولت، بانک مرکزی و شخص رییس جمهور به این بی موالاتی ها پاسخگو باشند 

این حقی است که باید مطالبه شود 

ولی توجه دارید که سازمان مجاهدین خلق یا همون منافق های خودمون، همونایی که تو همین کوچه خیابون های دهه شصت و هفتاد آدم های بی گناه رو می کشتن و تا به امروز از هیچ تلاشی برای نابودی ما دریغ نکردند؛ میخواهند که فضای جامعه را به سمت آشوب های خیابونی بکشند 

این سازمان در لوای تجمعات مسالمت آمیز در اعتراض به گرانی قصد بهم ریختن مملکت رو داره

همه ما خاطرات هشت ماه آشوب در فتنه 88 رو به خاطر داریم 

اینبار فتنه اقتصادی

خواهشا نگذاریم که مطالبات بحق مردمی با اهداف خبیثانه و پر حدق و کینه دشمنان مخلوط شود و حوادث تلخ کوی دانشگاه و فتنه 88 تکرار شود 

   

کمی صبور باشیم 

کمی یکدیگر را به صبوری توصیه کنیم 

کمی به راه های قانونی مطالبه هایمان فکر کنیم 

و کمی از یکدیگر دستگیری کنیم 

و با هم توطئه شوم دشمن رو خنثی کنیم 

مطمئنا ما پای انقلابمون می مونیم حتی اگر سخت باشه

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
تب باران

ابر

هو الله

الذی له مقالید السموات و الارض

  

تو این روزهای گرم تابستان که هنوز بیرون نرفته دلت هوای کولر خونه رو میکنه! چشمم به آسمون افتاد. پس زمینه آبی روشن با نور خورشید و ابرهای کم پشت و سفید. یک آسمان تابستانی واقعی.

داشتم فکر میکردم که چقدر خوشحال می شدم اگر ابرها کمی پرپشت بودند و سیاه شبیه پاییز و یک نم بارون که کمی از این گرمای هوا کم کند. کمی هم باد خنک که دَم هوا را بگیرد! هییییییی!!! آرزو است دیگر!!

چشمم به زمین برگشت و حرارتی که از آسفالت خیابان بلند می شود. دود و آلودگی و ... راستی چقدر آسمون با زمین متفاوت است!

ناخواسته بود ولی یاد جمله ای افتادم که قبلا خوانده بودم:

" ابرهای هر سرزمینی شبیه مردم آن سرزمین می بارد."

به نظرم بعضی وقت ها اصلا نمی بارد!!

صحت جمله به کنار

ولی برای تامل خوب بود!

مثلا قوم عاد و ثمود طاغی بودند و ابرهای اونجا هم طغیان کردند و یا مثال بارزترش قوم نوح 

شاید هم لوط 

و....

چه جالب! یه کشف آنلاین :))

وعده پیامبران به قومشان همین بود:

خدا را پروا کنید 

بپرستید 

و استغفار کنید 

تا آسمان بر شما ببارد 

باریدنی پر برکت....

  

  

ابر هم حکایتی دارد برای خودش!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تب باران

وقتی نویسنده ای - بخش دوم

به نام خدا 

خدایی که در همین نزدیکی است 

آنقدر نزدیک که یادمان میرد هست 

و آنقدر یادمان میرود 

که برایمان دور می شود 

خیلی دور 

و ما غافل که او در همین نزدیکی است!

  

بعد مدت ها سلام :)

  

  

  

نوشتن، ذوقی است؛ سلیقه ای و ذائقه ای. گویا از خود میپرسی : چی میل داری؟؟ و تو سفارش میدهی !! 

و قلم راندن روی کاغذ به بهانه تصویر سازی کلامی از مناظر ذهنت، شیرین و دلکش و آرام بخش است ولی نه همیشه! و این ذوق همراه همیشگی یک نویسنده ذوقی است.

و چه جالب که نوشته های نویسنده می شود غذایی برای دیگران و آنها از خود میپرسند: چه نوشته ای را میل دارم بخوانم؟

   

یک ذوق شاعرانه وادبی؟

یا علمی و فلسفی؟

و یا یک سبک جدید و اختصاصی؟!

   

و در این بین یک سوال مهجور می ماند:

" آیا نوشته ای که میل دارم سالم است؟"

  

   

بعد از چندی ننوشتن، هوای نوشتن کرده ام و مانده ام با یک سوال که چگونه بنویسم؟؟؟

گاهی با خود میگویم، کاش ذوق برخی از نویسنده ها بشکفد و برخی هم کور شود!

کاش قلم های روان تحلیلی، روان شوند و کاش واژگان افسونگر فتنه ساز نابود. 

کاش کمی تفکر چاشنی شود 

در نوشتن و مطالعه و تحلیل

و کاش این سوال چاشنی تمایل هایمان شود:

" آیا نوشته ای که می نویسم سالم است؟"

  

   

گاهی برخی از ذوق ها هزینه های گزافی دارند! برخی به واسطه اش پول پارو میکنند و برخی هم ذهن ها را جارو :))

برخی نوشته ها فیلم می شوند و می شوند فیلنامه

برخی هم کتاب و دست به دست می شود

برخی هم دست نوشته باقی می مانند

و افسوس که خاک گریبان دست نوشته و کتاب و فیلنامه های تحلیلی و تفکری را بگیرد. آنوقت چشم ها پر می شود از زرق و برق روزگار 

چشم که باز میکنی می بینی ذهن ها تجملی شده و پر افاده و برای قرص نانی نوشته ی عقلانی کسی قد خم نمی کند 

   

حواس سوالم به نوشته هایی است که فیلمنامه می شوند و فیلم و آنقدر زرق و برق هایشان تکرار می شود که دیگر کسی از خود نمی پرسد آیا آنچه می بینم، می شنوم و میخوانم سالم است یا نه؟   

   

و سلامتی هبه ای بود که خدا به ما ارزانی داشت 

و ما آنقدر دور شدیم که یادمان رفت

کلامی سالم است که در قواعد نزدیکی به او باشد...

  

   

-----------------------------------

پی نوشت: کاش برخی نمی دانستند که نوشتن چه تاثیر شگرفی بر مردمان و رواج افکار دارد!!

ذهنم آشفته بازاری است از سینمایی که هوای برخی از فیلم هایش از مرز هشدار گذشته...

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
تب باران